یادداشت‌ها

عبدالله عکس نداشت

سارینا می‌گوید، من از راه نگاه عاشق می‌شوم. من حتما باید چشم‌های عبدالله را ببینم. من می‌گویم سارینای عزیز ،

خاطرات

در چنین روزی ۱۷ فروردین

▪️ گلزار شهدای اصفهان، خرداد ۹۳ به همراه نوری‌زاد بودم. مرا بازداشت کردند و نوری‌زاد را به تهران باز گرداندند.

یادداشت‌ها

جمعه

🔵 جناب مهدوی‌فر بدينوسيله باطلاع برادران و خواهران محترم منتظر می‌رساند، حضرت ولي‌عصر (عج) امام زمان (ارواحنا جميعاً له الفدا)

یادداشت‌ها

کدورت

سال ۱۳۹۸ ، همسر و فرزندان من هر ماه بیست دقیقه فرصت داشتند در حضور مسئول حفاظت زندان با من

خاطرات

در چنین روزی ۸ آبان

امروز از خواب که بیدار شدم واتساپ را باز کردم دیدم دوست عزیزی عکس‌هایی را که چهار سال پیش به

خاطرات

امان از قلم

۱) سه چهار سال پیش پسرهای‌ من در سه مقطع ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان درس می‌خواندند و خواهرشان دانشجو

یادداشت‌ها

مامانْ مهین

۱) امید، نوجوان قصه ما مادری داشت به نام مهین و پدری داشت به نام آقا ‌ولی. آقا ولی مردی

خاطرات

در سوگ سعید

مگر من دفعه قبل که تو را به اینجا یعنی اصفهان، ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار کردم به تو نگفتم

پیمایش به بالا